خاطرات 6 تایی ها در راه است

قابل توجه استقلالی هایی که می گفتن ما که چیزی ندیدیم ، کی گفته شما ما رو 6 تایی کردین ، اگه مدرکی دارین نشون بدین،اینم از مدرک که به زودی به دستتون می رسه ، فقط لطف کنین حتما سی دی رو بخرین تا سروریه سرورتون پرسپولیس رو ببینین

استقلال ، استقلال  ننگ به نیرنگ تو ، 6 تای 52 نشانه ننگ تو

_______________________________________

یه عکس از ابی و ارفی

اینم یه عکس از حقیقی

*می دونین که شیث بعد از این که بینی اش رو عمل کرد باید تو بازی ها ماسک بزنه نکته جالب اینه که ماسکی که برای شیث درست کرده بودن رنگش ابی بود که شیث گفت من این ماسک رو نمی زنم و براش یه ماسک دیگه درست کردن(بازیکن با غیرت یعنی این)

_______________________________________

و اما سورپرایزی که قولش رو داده بودم این بود

کلیپی از حضور پرسپولیسی ها در مسابقه با هم

می خواستم قسمت های دیگه ای هم بزارم ولی همینم مردم تا اپلود شد(اخه حوصله کافی نت رفتن نداشتم،اینترنت خونمونم ای دی اس ال نیست)

_______________________________________

فوتبال زاغه نشین ها و میلیونرها

درس نمی خواند اما عوضش خوب دریبل می زد.سر کلاس ها سرش همیشه پائین بود و کف دستش دراز تا ترکه نوش جان کنداما فوتبال های بعد از مدرسه محل جولان او بود.تلافی دق و دلی کلاس ریلضی را با لایی زدن به بچه درس خون ها در می اورد.هر روز هفته را می امدبه عشق همان تک زنگ ورزش تا خودی نشان دهد.مدرسه گوشه دور و پرت یک شهرستان دور افتاده بود و خانه ته دهاتی ان ور تر.فاصله خانه تا مدرسه نیم ساعتی می شدکه با توپ دویدن کوتاه ترش می کرد.از اولش هم معلوم بود که باید یکی را انتخاب کنه یا توپ یا مدرسه.خوب او هم دنبال اولی رفت.چیزی که با ان انس داشت و لااقل بلد بود.خانواده خیلی به انتخابش گیر می دادند اما نه به خاطر این که درس را کنار گذاشته و اینده اش را تباه کرده.فقط چون با توپش چند جایی خسارت زده بودو پدر که تازه بعد از سر و صدای همسایه و مغازه دار شیشه شکسته متوجه می شد که در هیاهوی خانه کوچک هشت نفری پسر بچه ای هم هست که ضررش بیشتر از سودش است او را چند سیلی اب دار میهمان کرد.

تکه کلامش این بود((به جای یل للی و تل للی و الکی دنبال توپ دویدن پاشو برو دنبال کار باش)).اولش بقال شد،بعد نانوا،بعدتر نجار و وقتی هم به 18 سالگی رسید و گواهینامه کرفت روی پیکان مدل عهد بوق کار کرد.بین همان دهات دور و شهرستان پرت تر.اما فوتبال بود.کنار تمام این کارها فوتبال بودو همین فوتبال بود که موجبات اخراج و از کار بیکاری را فراهم کرده بود.وقتی وسط زمین و ان همه بچه محل و همبازی یلی شده بود و یکه تازی می کرد بچه درس خون ها رفته بودند شهر و دانشگاه اما پاتوق ته کلاسی ها هنوز زمین خاکی پشت شهر بود.بعد از شاهکارش در یکی از همین بازی ها سوییچ را انداخت به پیکان و در فکر فرو رفت که یک نفر به شیشه زد))دوست داری برای تیم ما بازی کنی))ستاره بختش چشمک زده بود چه کسی فکر می کرد یک نفر از فلان تیم بزرگ استان او را پسندیده.خبر را با ذوق و شوق به خانه برد.هفت نفر پوزخند زدند.باباش چک اش زد اما توضیح را که شنید پشیمان شد((اقاهه گفت برای یک سال هفت میلیون می دهند.سخ میلیون و نیم خودش بر می دارد و سه میلیون و نیم می دهند به من.هفت نفر به این فکر کردند که مگر می شود برای دنبال یک توپ دویدن پول بدهند.یک هفته بعد سوار اتوبوس شد و به تهران رفت.

سه سال بعد شد ستاره یک تیم بزرگ در پایتخت. قراردادش 350میلیون تومان بود برای یکسال.روزنامه هایی که یک عکر عکس ستاره های محبوبش را روی جلدشان جستجو می کرد حالا عکس خودش را روی جلد داشتند.رفته بود تلویزیون.همه خانواده جمع شده بودند منزل پدری .مادر بالای سر تلویزیون اسپند دود می کرد.پیکان لاستیک دور سفید مدت ها بود که جایش را به یک اسکانیای گوجه ای داده.خودش هم که کمتر از بنز سوار نمی شد.یک اپارتمان شیک در شمال کشور و سیلی از کشته و مرده ها که برای گرفتن یک امضا سر و دست می شکنند.مفتی سر تمرین رفتن و فوتبال غشقی مال ان زمین خاکی شهر پرت بود.حالا پول نرسه سر تمرین را تحریم می کند از زندگی حرفه ای می گویند.یعنی پول،مصاحبه،جنجال،تهدید و...همان بچه مثبت درسخوانهای مدرسه سراغش می ایند.دکترريا،مهندس شدند اما ستاره که نیستند.خیلی تحویلشان نمی گیرد.رفقا باید از جنس خودش باشند.ستاره،پولدار،بانفوذ.دنیایش عوض شده.فوتبال برایش سنگ تمام گذاشته است

یادمان باشد که:

برای رسیدن به هر چیزی حتی استقلال نخست باید به پیروزی رسید...

تک جوابی با محسن خلیلی

مشخصه:شیطون

نقطه قوت:اعتماد به نفس

عقل:ندارم

عشق:فوتبال

ازدواج:تعطیله

اوقات فراغت:ارزو

هیجان:زیاد

ترس:تاریکی

خواب:ارامش

ایمان:زیاد

روح:وای ترسناک

مرگ:پایان امتحان

ساعت:گذر زمان

فصل:بهار،پائیز

ماه:بهمن

روز:جمعه

محله:ناز اباد

خیابان:ولیعصر

کوچه:بلوک

دوست صمیمی:کیوان حبیبی

ماشین:بی ام و

کلکسیون:عطر

غذا:قورمه سبزی

رنگ:قرمز و سبز

حیوان:نیستم

عدد:9

رمان:نیستم

کتاب:نه

فیلم:مادر

همسر:همدم

حرف پایانی:موفقیت همه جوانان

اینم یه عکس از ابی جون

عشق فقط پرسپولیس ، رنگ فقط قرمز

و ستاره فوتبال ایران شیث

تو تک ستاره فوتبال مایی ، اهای شیث رضایی

و یه چیز جالب در مورد شیث اینه که در مدرسه به خاطر جثه ی بزرگی که داشت همیشه مبصر بود و این که یه بار به خاطر این که به دوستاش تو مدرسه می خواست نشون بده که چه جوری میشه مثل سوباسا برگردون زد اخراج شد اخه توپ رو زد به شیشه همسایه و شیشه رو شکوند

اینم یه عکس از علیرضا


می زند فریاد قلب سرخ من ، تا ابد دوستت دارم پرسپولیس

خوب اول از همه وقت رونمایی از تابلوی هواداران پرسپولیس است ، دیگه اگه بد شد به بزرگی دل سرختون ببخشید اگه هم خوب شد که بازم به بزرگی دل سرختون قبولش کنین

یه معذرت هم می خوام از لیلا و معین که اسمشون رو روی تابلو ننوشتم اخه من تابلو رو درست کردم اونا بعد گفتن که اسمشون رو بنویسم

راستی یادتون نره نظرتون رو در مورد تابلو بدین

تابلوی دنیای مجازی هواداران پرسپولیس

این دوتا عکسم از بروبچه های ارتش سرخ ببینید

اینم عکسهایی از مجتبی زارعی که در شبکه جام جم حضور پیدا کرد

و اما داش عباس باور کن بهترین کادوی دنیا رو بهم دادی که وبم رو به شکوری نشون دادی...ابراهیم جون ممنون که وبم رو دیدی


باهم

پرسپولیسی ها و استقلالی ها بار دیگر در مسابقه تلویزیونی به مصاف هم رفتند که برنده ی ان پرسپولیسی ها بودند ، که برای پرسپولیس بازیکنان سرشناس این تیم از قبیل ابراهیم شکوری ، علیرضا محمد ، مهدی شیری و حمید علی عسگر شرکت کردند جالب این بود که در مسابقه اصلا از بلندگوی مشکی استفاده نکردند و ان را کنار گذاشتند و با بلندگوی قرمز مسابقه را انجام دادند،پرسپولیسی ها در ابتدا 343بر 241 عقب بودند که 481 بر 343 جلو افتادند که شکوری گفت ما مثل گل دقیقه 86 اقا کریم یهو جلو می افتیم،در اخر هم پرسپولیسی ها شال قرمز رنگ خودشان را که دور گردنشان پیچیده بودند به استقلالی ها هدیه دادند،واقعا هر کس که این مسابقه رو ندید حیف شد چون خیلیییییییییی جذاب بود.

 

سهراب سپهری هم پرسپولیسی بود

نامه ای به کیهان ورزشی از طرف سهراب سپهری که توسط مجری برنامه خوانده شد.

به مجله ی  شما علاقه مندم ،  تنها نشریه ی فارسی ای  است که می خوانم ، به اندازه ی کافی با کتابها و مجلات فرنگی سر و کار دارم انچه می خوانم به قلمرو دیگر مربوط است چون کارم چیز دیگر است اما هم راننده تاکسی طرفدار تیم پرسپولیس است ، هم شاگرد بقال ، هم دانش جو ، هم کارمند اداره ، اهالی منچستر حق دارند طرفدار تیم های شهر خود باشند ، ساکنان چلسی طبیعی است که بیشتر از تیم خود دفاع کنند اما در شهر من و شما و ان فقط  پرسپولیس است این تنها نامه ای است که در تمامی عمرم به یک نشریه ورزشی نوشتم.

اینم عکس قسمت هایی از مسابقه برای کسایی که این مسابقه را ندیدند.


اگه شما بدونید که من این مسابقه رو در چه وضعیتی دیدم و عکسها رو در چه وضعیتی گرفتم...تازه از مسافرت برگشته بودیم حدودا ساعت11:15شب بود که این مسابقه ساعت 11:30 شب شروع شد من که خستگی مسافرت کلا از سرم پرید

حتما بخونید ، جواب بدید ، به پرسپولیسی های دیگه هم خبر بدید...

سلام برو بچ سرخ دل ، من می خوام یه تابلوی اینترنتی درست کنم و روی اون اسم تمام پرسپولیسی ها رو بنویسم ، حتما لازم نیست که واسه پرسپولیس وب داشته باشین هر کی می تونه اسمش رو این تابلو باشه تنها شرط لازم برای ثبت اسمتون روی این تابلو اینه که پرسپولیسی باشین ، پس اگه دوست دارین اسمتون روی این تابلو باشه اسمتون رو با لقبی که دوست دارین داشته باشین واسم تو نظرات بنویسین اگه دوست دارین می تونین از طرف دوستاتونم ثبت نام کنین، پس عجله کنین.


معرفی یک ستاره:

 

1.متولد 21 بهمن 1362 است.

2.تیم قبلی اش پیام مشهد بود.

3.ماشینش دویست و شش سفید رنگ نیمه اسپرت است.

4.دست چپ است.

5.کتاب های راز و کویر را خوانده است.

6.در پست مدافع چپ بازی می کند.

7.در حال گرفتن فوق لینسانس است (فکر کنم در رشته ی تربیت بدنی باشه)

8.به ارفی فارسی حرف زدن رو یاد داده است.

9.مجرد است.

10.فیلم هایی که نگاه میکنه رو هم از منصوری می گیره.

11.اخرین فیلمی که در سینما دیده کتاب قانون است.

12.معدلش تاسال اخر 17،18بوده ولی از وقتی که فوتبال رو شروع کرده یکم افت کرده.

13.راحت به همه اعتماد می کنه و این باعث سوء استفاده بعضی ها شده.

14.به ارزوی کودکی اش یعنی حضور در پرسپولیس رسیده است.

15.یکی از ارزوهاش راه یابی به تیم ملی است.


اینم عکس میثاق

سرخ دل باشید...