بچه ها واقعا اشکم رو در اوردین،خودم که دوست نداشتم برم شمام بیشتر گریه مو در اوردین،به خاطر همین تصمیم گرفتم نرم ولی زیادم نمی ام،به پیشنهاد خودتون 5 شنبه ها میام نت یا هر وقت که سرم خلوت بود...

***

نفر بعدی کیه؟...کیه؟کیه؟کیه؟

باورم نمیشه،یعنی این مسئولان همون مسئولانند،همون مسئولان دیروز،همون ها که می گفتند پرسپولیس رو هواداراش ساختند؟حالا چی شده که به حرف ما اهمیتی نمی دن،مگه ما تا حالا چی ازشون خواستیم،ما فقط میگیم شیث رو برگردونین،ما میگیم رفیق نیمه راه نشین،اخه انصافتون کجا رفته،به خدا اشکم در اومد وقتی خوندم شیث گفته می شینم تو خونه و از خونه بازی های پرسپولیس رو دنبال می کنم ولی هیچ تیم دیگه ای نمیرم،چرا وقتی شیث می درخشید تشویقش نمی کردین،چرا وقتی با جونش بازی کرد تشویقش نکردین،حالا به خاطر یه اشتباه اخراجش کردین،به خدا این دیگه بی انصافیه،تورو خدا اگه ارزشی واسه ما به عنوان هوادارا قائلین که به گفته خودتون قائلین شیث رو برگردونین،اون وقت سرتون رو بالا بگیرین و با افتخار بگین پرسپولیس یعنی هواداران عاشق داشتن...

شیث ما یه کمکی شیطونه...ولی دلش مثل دریا می مونه

***
پرسپولیسم

در جلسه امتحان

من مانده ام و یک برگه سفید

و یک دنیا حرف ناگفتنی

عشق سرخ من در این برگه کوچک سفید جا نمی شود

پرسپولیسم

عشق تو نوشتنی نیست

در برگه ام یک قلب کوچک می کشم

و با خط سرخ روی ان می نویسم پرسپولیس...

وقت تمام است

برگه ها بالا


کنسرت محسن یگانه پسرک پرسپولیسی در رشت
دیشب رفتیم کنسرت محسن یگانه:
شروع ساعت 18 بود که من 5 دقیقه دیر کردم در رو بسته بودن راه نمی دادن،یک ساعت رو مخ سرباز جلوی در کار کردم،گفت نمی شه بری تو،گفتم شما 2 سانتی متر بری اون طرف تر من یواشکی میرم تو،گفت اخه تو پلیس هست گیر میده،گفتم شما راه بده اون پلیس ها با من،خلاصه من و دوستم رفتیم تو،یه پلیسه هرچقدر صدامون کرد محل نذاشتیم رفتیم تو جمعیت گم شدیم،حالا مگه من غیر از ردیف اول می مونم!!!(رو هم که ندارم دیر اومدم ردیف اولم می خوام)
پلیس اون جلو رو هر کاری می کردم راضی نمی شد،یهو وسط سالن چند تا پسر داشتن می رقصیدند(خدا پدر مادرشونو بیامرزه)پلیس رفت اونها رو اروم کنه من رفتم ردیف اول(وای که چه حال داشت)،دوستم ولی نتونست بیاد،پلیسه برگشت به دوستم گفت رفیقت رفت گفت اره برگشت گفت خوب تو هم برو پیشش(گفتم بله دیگه ما زور بزنیم شما با احترام تشریف بیارین)
مگه حالا پررو بازی من تموم میشه(ماشاا... رو که نیست سنگ پای قزوینه)داشتم فیلم می گرفتم یهو یه پلیسه اومد جلوی دوربینم برگشتم گفتم اقا برین کنار دارم فیلم می گیرم یهو همه کسایی که کنارم بودن زدن زیر خنده،خوب این این از شیطون بازی من حالا خود کنسرت...
محسن اومد افراد گروهشو معرفی کنه
برگشت گفت حالا نفر بعدی کیه؟ما همه داد زدیم کیه؟کیه؟کیه؟یه فضای باحالی شده بود که هر کی واسه خودش داد می زد
یه قسمتم محسن قلبش درد گرفت،گفت همون طور که می دونین من بیماری قلبی دارم الانم احساس می کنم قلبم داره دوباره درد می گیره و یکم باید استراحت کنم،که همه سالن یک صدا داد زدن محسن دوستت داریم...اخرشم ازش پرسیدن نظرتون در مورد مردم رشت چیه؟گفت فقط همین رو بگم که زن و مادرزنم رشتین من رو با اون ها در نندازین!
دوباره سانس بعدی شروع شد باید می رفتیم بیرون از سالن و دوباره می اومدیم،داداشم از دوستش بلیط گرفت(اخه مسئول انتظامات بود)مام رفتیم تو،وای خدای من دوباره همون پلیسه که از دستش یواشکی رفته بودم ردیف اول  رو دیدم برگشت بهم گفت تو همونی نبودی که سانس قبلی یواشکی در رفتی،من موندم وای خدا الان بیرونم می کنه گفتم اقا داره موبایلتون زنگ میزنه،و دوباره یواشکی جیم شدم...
خلاصه خیلی حال داد پسرها که واسه خودشون حال کردن همه داشتن وسط سالن می رقصیدند،اخر سر هم محسن گفت درسته قلبم درد میکنه ولی چون امروز یکی از بهترین کنسرت هام بوده می خوام یه اهنگ اوج دار بخونم حالا دیگه قلبمم درد گرفت فدای سر همتون،که ای خدا دلگیرم ازت رو خوند...
یه چیز خیلی باحالم این بود که بیشتر شعرهای البوم رگ خوابش رو خوند ولی یه اسمون ابی(ادمها)رو نخوند!!!
مام هرچقدر گفتیم من تو رو کم دارم رو بخون نخوند،دید همین جوری با اهنگهای غم گینش همه داره می رقصن اهنگ شاد بخونه دیگه کنترل از دستش میره این بود که اون شعر رو نخوند...کنسرتم ساعت11 تموم شد.