می نویسم بر فراز اسمان،پرسپولیس زیباترین عشق جهان

می نویسم بر سر کوه بلند،پرسپولیس فرمانروایی سربلند

می نویسم بر تن اب روان،پرسپولیس تیم همیشه قهرمان

می نویسم بر شقایق های سرخ،پرسپولیس گلزاری از گلهای سرخ

می نویسم خط به خط بر برگ ها،پرسپولیس محبوب و عشق قلب ها

یه عکس از کاسیاس پرسپولیس

و یه عکس از فشنگ پرسپولیس و غلامرضا رضایی و محمد نوری

مدرسه مون تموم شد...

واسه همیشه...

دیگه خداحافظ مدرسه،خداحافظ شیطونی،خداحافظ رفقا،خداحافظمعلم ها،خداحافظ...

این اپ رو می خوام در مورد مدرسه کنم،البته چون وبم در مورد پرسپولیسه،خاطراتی رو از مدرسه می نویسم که فوتبالی و در ضمن در مورد پرسپولیس باشه...

اول یه خاطره از راهنمایی بگم

مرگ بر استقلال:22بهمن بود،همه تو حیاط صف بسته بودیم،ناظممون برگشت گفت من هر شعاری رو میگم شما بعد از من تکرار کنین،بعد گفت مرگ بر امریکا،منم زودتر از همه داد زدم مرگ بر استقلال،پشت سر من همه پرسپولیسی ها داد زدن مرگ بر استقلال و استقلالی ها هم شعار بر عکسش رو میگفتن،ناظممونم که دید اوضاع داره خراب میشه،داد زد کی این جنجال رو شروع کرد،ناسلامتی شما دخترین،شما رو چه به فوتبال،می خواستم یه چیز بهش بگم گفتم هرجی بگم می فهمه من اول شعار رو گفتم،گفت اگه گیرش نیارم،من می دونم و اون،خوشبختانه بچه ها هم لو ندادند که کی بود و همه چی تموم شد.

تماشای بازی پرسپولیس تو نمازخونه مدرسه:تو مدرسه بودیم و کلاس فوق داشتیم،که پرسپولیس با پیکان بازی داشت،البته اون موقع پیکان تهران بود،من می خواستم بازی رو نگاه کنم،خونه که نمی تونستم برم،پس باید یه جوری تو مدرسه بازی رو می دیدم،از معلممون اجازه گرفتم که برم بیرون و رفتم نمازخونه،تلویزیون رو روشن کردم،نیمه اول رو هم کامل دیدم،اینقدر تو بازی رفته بودم که یادم رفته بود تو مدرسم،چشمتون روز بد نبینه،نگو تو این مدت داشتن دنبال من میگشتن.

دفاع از علی کریمی:توی کلاس داشتیم با معلممون در مورد پرسپولیس کل کل می کردیم،معلممونم استقلالی بود،روز قبلش هم استیل اذین و پرسپولیس بازی کرده بودن که استیل اذین پرسپولیس رو برده بود،که یکی از بچه ها برگشت گفت اون علی کریمی هم با اون فک درازش...من دیگه نذاشتم ادامه حرفش رو بزنه،جلوی معلم برگشتم بهش گفتم،شما یه نگاه تو اینه به خودت کنی بد نیست،هر وقت به خودت نگاه کردی بعد به قیافه این و اون گیر بده،تو چیکار به قیافه بازیکن داری،مهم بازیه،معلممونم با این که استقلالی بود از حرف من خندش گرفته بود،نمی تونست جلوی خندش رو بگیره.

جوراب شکوری:معلم حسابانمون میگه من هر وقت تو رو می بینم یاد جوراب می افتم،اخه دوسال پیش که رفته بودیم پرسپولیسی ها رو دیده بودیم جوراب شکوری رو گرفته بودیم،اخه پیراهن رو اجازه نمی دادن بدن،معلم حسابانمونم میگفت من هر وقت تو رو می بینم یاد جوراب شکوری می افتم،کلی هم مسخرم می کرد.

یه خاطره غیر فوتبالی:سرزنگ دینی بود،امتحان داشتیم،من رفتم به یکی از دوستام برسونم،که معلممون دید و گفت ستاره 2نمره ازت کم میکنم،منم برگشتم گفتم،شما که خودتون معلم دینی هستین،خدا به قصد کار نیک پاداش میده،ولی به قصد کار بد که مجازات نمی ده،من قصد داشتم بهش برسونم،هنوز که نرسوندم؛معلممونم گفت تو این زبون رو نداشتی چیکار می کردی!

تقلب سر امتحان فیزیک(روز بعد از دربی65):روز بعد از دربی بود که ما امتحان فیزیک داشتیم،منم هیچی نخونده بودم،می دونین که دربی داره،ادم قبلش استرس داره،بعدشم یا خوشحال نمی تونه درس بخونه یا ناراحت،به خاطر همین کل امتحان رو openbook دادم،یه سوال رو هرچی میگشتم نمی تونستم پیدا کنم،به معلممون گفتم ببخشید سوال 5 کجای کتابه(تشریحی بود)گفت تو تمرینهای فصل،گفتم نه من مطمئنم تو تمرین های فصل نیست چون من تمرین فصل رو خیلی خوب خوندم!(اخه کل تمرینهای فصل رو زیر و رو کرده بودم،نبود)گفت اگه بود چی؟گفتم اگه بود شما 2 نمره این سوال رو به من ندین اگه نبود باید نمرش رو به من بدین،گفت باشه،کتاب رو بیار،هر چی گشت پیدا نکرد،سوال تو فعالیت های کتاب بود،اخرم این قدر زورش کردم 2 نمره رو بهم داد.

یه خاطره غیر فوتبالی:سر زنگ هندسه تحلیلی بود که یه زنبور اومد طرف من،معلم هندسمون برگشت گفت زنبور طرف کسایی می ره که زیاد حرف می زنن،همون لحظه زنبور رفت پیش معلم هندسمون،منم حرفی که بهم زده بود رو به خودش زدم و گفتم اخه چرا این قدر حرف می زنین.

نیم ساعت قبل از بازی پرسپولیس و ملوان:معلم دیفرانسیل ما رفیق فابریک سرمربی ملوانه(به قول خود معلمونم از دوتا داداش نزدیک ترن)،اون روز که پرسپولیس با ملوان بازی داشت ما مدرسه کلاس فوق داشتیم، من می خواستم زودتر اجازه بگیرم برم خونه که بازی رو ببینم که معلممون گفت می خوای زنگ بزنم به سرمربی ملوان ببینم چه خبر؟(البته به شوخی)،من گفتم هرکی نزنه،گفت می زنما،گفتم بزنین دیگه،گفت من زنگ می زنم می زارم رو صدا پخش کن،فقط هیچ کس حرفی نزنه ها،خلاصه شوخی شوخی جدی شد و زنگ زد ،مام قول دادیم که ساکت باشیم،زنگ زد و بعد کلی سلام و احوال پرسی پرسید کجایین؟سرمربی ملوان گفت که توی تونلیم داریم می ریم توی زمین،کلی هم سفارش کرد که پرسپولیس رو ببرین،مام همین جوری ساکت بودیم،اخرسر یه حرفی زد همه بچه ها با هم زدی زیر خنده و فرهاد پورغلامی فهمید داشتیم صداش رو می شنیدیم.

  اینم عکس 90 بچه های کلاسمون

قراری که بادبیر فیزیکمون گذاشتیم که بعد از چند سال که مهندس شدیم بریم همدیگه رو ببینیم(البته اگه مهندس بشیم!)

اینم دبیر شیمی مون جلسه اخر کلاسهای تابستونی مون نوشته بود

خیلی قشنگه مفهوم شعرش...

((این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت،هرکجا بخت خوش افتاد همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود،گر در ان کینه نباشد همه دنیاست بهشت))

ما تو مدرسه یه گروه 6 تایی بودیم،البته تو این گروه سه تا مون پرسپولیسی بودیم،دوتامون استقلالی،یکی مونم فوتبالی نبود،ولی چون 6تایی ها به اسم گروهمون می خورد اسمش رو گذاشته بودیم6تایی ها...

این رو هم پارسال سر زنگ تاریخ درست کردیم(می دونین که دبیر تاریخ اینقدر حرف می زنه که حوصله ادم سر میره)

اینم کیک ریاضی فیزیکی ها

-

خیلی ها تون بهم گفتین که چرا دست خط ها و امضاها باز نمیشه،این بود که دوباره گذاشتمشون،چون سایتی که اپلود کرده بودمشون فیلتر شده بود،به خاطر همین بود که باز نمی شدن...

امضای ارفی،علیرضاحقیقی،امیر حسین فشنگچی،سامان اقازمانی،علیرضا محمد،مهدی شیری

امضای جلال اکبری،شیث رضایی،محمد نوری،تیاگو فراگو،مازیار زارع،کریم باقری

دست خط علیرضا حقیقی،سپهر حیدری،شیث رضایی،حمیدرضا علی عسگر

دست خط جلال اکبری،ابراهیم شکوری،علیرضا محمد،محمد منصوری

دست خط محسن خلیلی،کریم باقری،میثم بائو،نائیجی

گفتم دارم میذارم وا3 قدیمی ها رو هم بزارم،بازم اگه وا3 کسی رو می خواین بگین بزارم،چون میذاشتم دیگه خیلی می شد...

فیلم حضور پرسپولیسی ها تو رشت رو هم سعی می کنم تو اپ بعدی بزارم...

ببخشید یکم معطلتون کردم،حق دارین قول داده بودم که می زارم ولی یه ماه دیر شد...

شرمنده اخلاق پرسپولیسی تون شدم...

خارج از گود...

صعود داماش گیلان رو به لیگ برتر به همه گیلانی ها تبریک میگم...

دیگه از این به بعد به جای یه بار پرسپولیسی ها دوبار میان رشت...یه بار وا3 بازی با ملوان،یه بارم وا3 بازی با داماش...هورااااااااااااا...بزنین دست قشنگه رو به افتخار داماشی ها...